تبلیغات
♥♥بزرگـــترین کل کل دختر و پسر/استقلال و پرسپولیس♥♥ - سلام
پنجشنبه 26 مرداد 1391

سلام

   نوشته شده توسط: ندا و امید مدیر بخش عاشقانه    نوع مطلب :روانشناسی ،شعر و داستان ،عاشقانه ،

سلام به دوستای عزیز من امید و نامزدم ندا امیدواریم عشقو تو دنیای شما هم بیاریم امیدواریم لحظات خوبیو در کنار هم خلق کنیم.با تشکر از مرضیه خانم



culturedcommuni47.jimdo.com
سه شنبه 17 مرداد 1396 10:45 ق.ظ
Hello, i think that i saw you visited my site thus i came to “return the favor”.I
am attempting to find things to improve my website!I suppose its ok to use a few of your ideas!!
Crystal
دوشنبه 25 اردیبهشت 1396 04:15 ق.ظ
An impressive share! I have just forwarded this onto a friend
who has been doing a little research on this. And he in fact bought me breakfast due to the fact that I found it for him...
lol. So let me reword this.... Thanks for the meal!! But yeah,
thanks for spending time to discuss this topic
here on your internet site.
BHW
دوشنبه 14 فروردین 1396 05:36 ق.ظ
I was suggested this web site by means of my cousin.
I am not sure whether or not this post is written via him as nobody else realize such distinctive approximately my
problem. You're wonderful! Thank you!
parsa
سه شنبه 21 شهریور 1391 02:34 ب.ظ
به پای هم پیر شین
...
چهارشنبه 8 شهریور 1391 11:38 ق.ظ
یکم پایین تر بکن ازاونجا به دنیا نمیاد
فرهاد و نازنین
پنجشنبه 26 مرداد 1391 04:55 ب.ظ
سلام امید و ندای عزیز خیلی خوشحالیم که یک زوج عاشق مثله خودمون پیدا کردیم امیدوارم در کنار هم خوشبخت بشین و واسه ی خوشبختیه من و نازنینم دعا کنید دوستون داریم
M I noo
پنجشنبه 26 مرداد 1391 04:04 ب.ظ
سلام
به افتخار اومدنتون

یک شبی مجنون نمازش را شکست
بی وضو در کوچه لیلا نشست

عشق آن شب مست مستش کرده بود
فارغ از جام الستش کرده بود

سجده ای زد بر لب درگاه او
پر زلیلا شد دل پر آه او

گفت یا رب از چه خوارم کرده ای
بر صلیب عشق دارم کرده ای

جام لیلا را به دستم داده ای
وندر این بازی شکستم داده ای

نشتر عشقش به جانم می زنی
دردم از لیلاست آنم می زنی

خسته ام زین عشق، دل خونم مکن
من که مجنونم تو مجنونم مکن

مرد این بازیچه دیگر نیستم
این تو و لیلای تو ... من نیستم

گفت: ای دیوانه لیلایت منم
در رگ پیدا و پنهانت منم

سال ها با جور لیلا ساختی
من کنارت بودم و نشناختی

عشق لیلا در دلت انداختم
صد قمار عشق یک جا باختم

کردمت آوارهء صحرا نشد
گفتم عاقل می شوی اما نشد

سوختم در حسرت یک یا ربت
غیر لیلا برنیامد از لبت

روز و شب او را صدا کردی ولی
دیدم امشب با منی گفتم بلی

مطمئن بودم به من سرمیزنی
در حریم خانه ام در میزنی

حال این لیلا که خوارت کرده بود
درس عشقش بیقرارت کرده بود

مرد راهم باش تا شاهت کنم
صد چو لیلا کشته در راهت کنم.
مجید خادم
پنجشنبه 26 مرداد 1391 12:24 ق.ظ
سلام دوست عزیز

" روزگار ما: حکایت دغدغه های یک مدیر " با یه مطلب اجتماعی جدید بروز شد :
" حکایت پشت بام و شیرجه های انتحاریِ برخی ! "

خوشحال میشم سری بزنی... نظرتُ بگی... و توی نظر سنجیم شرکت کنی ...

در انتظار میزبانیت هستم...

روز خوبی داشته باشی .
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر